ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

235

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عمرو گفت : به من اطلاع داد حسين و كسانى كه با او هستند در حال حركت به سوى كوفه هستند . آنان نود زن و مرد هستند . عبيد الله گفت : به خدا سوگند كسى به غير از تو با آنان جنگ نخواهد كرد . نبرد عمرو بن سعيد با حسين بن على گويند ، عبيد الله بن زياد لشكرى را فراهم كرد و عمرو بن سعيد را سالار سپاه قرار داد . حسين از اين اتفاق با خبر شد ، وى تصميم گرفت در حالى كه پنج تن از پسران عقيل همراه او بودند برگردد . فرزندان عقيل به حسين گفتند : آيا در حالى كه برادر ما كشته شده است مىخواهى برگردى . نامه‌هاى بسيارى براى تو رسيده است ، آيا به اين نامه‌ها اعتماد ندارى ؟ حسين گفت : به خدا سوگند ، تحمل صبر در برابر فرزندان عقيل را ندارم . لشكر كوفه ، حسين را در بيابان ديدار كردند ، در حالى كه تشنه بودند و آبى نيز به همراه خود نداشتند . آنان نزد حسين آمدند و درخواست آب كردند و به حسين گفتند : دخترزادهء رسول خدا ( ص ) ما را سيراب كن . حسين دستور داد به هر يك از سواران ظرف بزرگى آب بدهند ، آنان نوشيدند و توان خود را باز يافتند . گويند ، لشكريان كوفه به حسين گفتند : فرزند رسول خدا ، حركت كن و خود نيز به همراه حسين راه افتادند تا در بيابانى كه كربلا ناميده مىشد فرود آمدند . حسين گفت : اين سرزمين چه نام دارد ؟ به او پاسخ دادند : اين جا كربلاست . حسين گفت : اين جا سرزمين سختى و بلاست . حسين و همراهانش در جايى فرود آمدند كه بين آنها و آب ، تپه‌اى فاصله بود . حسين و يارانش خواستند تا آب بردارند ولى لشكريان كوفه ما بين آنها و آب فاصله شدند . شهر بن حوشب به حسين گفت : از اين آب نخواهيد نوشيد مگر اين كه از حميم [ آب ناگوارى در دوزخ ] بنوشيد . عباس بن على گفت : يا ابا عبد الله ، ما بر حقيم و با آنان خواهيم جنگيد . حسين گفت : آرى اين چنين است . عباس بن على بر اسب سوار شد و با عده‌اى از يارانش آمدند و از آب نوشيدند و سيراب شدند . عبيد الله ، عمرو بن سعيد را فرستاد تا با آنها جنگ كند .